تبليغاتX
قدمگاه صبح - میخانه
تا زمیخانه و می نام و نشان خواهد بود        سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود
حلقه ی پیر مغان از ازلم در گوش است        بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود
بر سر تربت ما چون گذری همت خواه          که زیارتگه رندان جهان خواهد بود
برو ای زاهد خود بین که ز چشم منو تو        راز این پرده نهان است و نهان خواهد بود
ترک عاشق کش من مست برون رفت امروز  تا دگر خون که از دیده روان خواهد بود
چشمم آندم که ز شوق تو نهد سر به لحد    تا دم صبح قیامت نگران خواهد بود
بخت حافظ گر از این گونه مدد خواهد کرد     زلف معشوقه بدست دگران خواهد بود
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 9:30 توسط مادامین |