تا زمیخانه و می نام و نشان خواهد بود سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود
حلقه ی پیر مغان از ازلم در گوش است بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود
بر سر تربت ما چون گذری همت خواه که زیارتگه رندان جهان خواهد بود
برو ای زاهد خود بین که ز چشم منو تو راز این پرده نهان است و نهان خواهد بود
ترک عاشق کش من مست برون رفت امروز تا دگر خون که از دیده روان خواهد بود
چشمم آندم که ز شوق تو نهد سر به لحد تا دم صبح قیامت نگران خواهد بود
بخت حافظ گر از این گونه مدد خواهد کرد زلف معشوقه بدست دگران خواهد بود
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 9:30 توسط مادامین
|