به نام خدا
سلام
این چند روز عید با این که مثلا" بی کارم ولی سراغ اینجا نیومدم.از خودم می پرسیدم چرا؟بعد جواب می دم آخه احساس می کردم که خواننده ای نیست .اما چرا باید این موضوع باعث بشه ننویسم؟ آخه یادمه که همون اول که شروع کردم به نوشتن با خودم می گفتم نمی خوام گیر خواننده باشم.اما به محض این که خواننده ی خوب و اهل پیدا شد، بهش بسته شدم .یه چند روز که غایب شد بی انگیزه شدم.یکی بگه آخه از روز اول برای خواننده نوشتی.خوب یادمه که خالصانه می خواستم شروع کنم.اما حالا قشنگی ای به کار خودم نمی بینم.و شاید رفت و آمد ومهمانی و شلوغی این چند روز منو باز داشته.به هر حال با این که از حرفهای خواننده های عزیز استفاده می کنم ولی شاید تا وقتی که حال بهتری پیدا نکردم چیزی ننویسم.
اما قبل از اون نمی تونم نظر لطف این دوست عزیز را ندید بگیرم و بی اعتنا رد بشم.همون دوستی که برای من نظراتی نوشته بودن.
من دوستدار تنهایی ام .اما بهتر است بگویم دوستدار خلوتم ..اما مدتی است تنهایی ام خلوت نیست ، پر است از خیال های گوناگون .شلوغ پلوغ وبه هم ریز…اون وقته که ازش فرار می کنم.
این که آدم وقتی داره سرجاش می چرخه یعنی مهر به دلش خورده را هم خیلی قبول ندارم.چون میدونم اگه به اندازه ی سرسوزنی جای خوبی د ر وجود کسی باشد خدا ولش نمی کنه که دور خودش بگرده حتی اگه مجبور باشه عذابش بده یا نعمت هاشو ازش بگیره..خدایی که من بهش اعتقاد دارم خیلی مهربونه.. مگه ما از اول بیدار بودیم . می دونم می گی نه و حرفمو می فهمی.خودم هم درست نمیدونم چی باید در وجود کسی باشد تا خدا ولش نکنه .قبلا" ها فکرمی کردم عشق و لی حالا نمی دونم چیه ..چون اغلب عشق ها و گرایش ها بعد از کشش خدا به وجود می یاد .و لحظه هایی هست که هیچ عشقی در آدم نیست .مثل آدم های افسرده …آن هایی که فقط غم دارند.با خودم میگم چرا باید شرطی وجود داشته باشد.قشنگ تره که خدا بی قید و شرط ما رو بخواد .پس می گم خدا همه جوره آدمها رو می خواد.یعنی در هر وضعیت……داریم یه حرف می زنیم نه؟؟
اصلا" من یه جوریم که هیچ وقت باورم نشده که خدا به دل کسی مهر بزنه…اگه آیه قرآن نبود توش گیر نمی کردم.ولش کن اصلا" اخه یکی بگه این همه آیه ی خوشکل تو قرآن هست حالا صاف چسبیدی به منفی ترینش!!!(منفی از چشم من)
چه قدر این جمله ها به من کمک کرد:" یادت باشه واسه رفتن نباید دید باید چشم ها را بست. عقلا می گن چشاتو باز کن تا ببینی، عرفا می گن اگه می خوای ببینی چشاتو ببند."
خیلی ممنونم.چند سالی است که تکیه ام بر این است که آدم عاقلی باشم.و راجع به مسائل فکر کنم.حالا به جایی رسیدم که می گم دیگه انگار وقتشه به توصیه های دیگر قرآن هم توجه کنم.نظاره کنم.حتی اگر نمی فهمم.تماشاچی باشم و قدرتمندی و خلقت تو را تماشا کنم.مگر چه می شود؟؟ چرا من هی باید بیندیشم.می خواهم کمی تو برقصی و من فقط تماشا کنم تورا.تو جلوه کنی و من نظاره .مگه بده مگه عیبی توشه ...می خواستم عشقم بی معرفت نباشه هی تفکر می کردم .اما نگفتی زیبایی را از عشق بگیرم با سر انگشت تشریح.مگه عشق بدون زیبایی هم میشه اصلا"؟!!می خوام چشمامو ببندم بو بکشم حس بکنم.به هیچی فکر نکنم. خدایا مددی..
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 3:20 توسط مادامین
|
این ها رو سر سال تحویل نوشته بودم نمی دونم چرا پست نشده بود.:
به نام خدا
سلام
سال 86 هم شروع شد...از شروع شدنش خوشحالم...بیشتر سال ها وقتی شروع می شد یه خورده دلگیر بودم سر تحویل هم گریه می کردم اما امسال نه ...امسال خوشحالم که سالی که پشت سرم بود تمام شد...
الا ن از تلویزیون داره پخش می کنه:
تا من بدیدم روی تو ای ماه و شمع روشنم
هر جا نشینم خرمم هر جا روم در گلشنم
من آفتاب انورم خوش پرده ها را بردرم
من نوبهارم آمدم تا خار ها را برکنم
تو عشق زیبای منی هم من توام هم تو منی
خشمین تویی راضی تویی هم شادی و هم درد و غم
لطف تو سابق می شود جان من عاشق می شود
بر قهر سابق می شود چون روشنایی بر ظلم...
گویم سخن را بازگو مردی کرم زا آغاز گو
این بی ملولی شرح کن من سخت کند وکودنم
گوید که آن گوش گران بهتر زهوش دیگران
صد فضل دارد این بر آن کانجا هوا اینجا منم
این شعر را خیلی دوست دارم نمیدونم به خاطر ضرباهنگش است یا لحن با صراحت شعر شایدم هر دو...
الانم که اذان شد...برم یه نماز صبح اول وقت توی روز اول سال بخونم، به این امیدکه سنت بشه توی این سال
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 7:22 توسط مادامین
|
سلام
حالتون چطوره؟
الان فکر کنم کمتر از نیم ساعت به تحوبل سال نو باقی مونده ..امسال اولین سالیه که خیلی دلم نمی خواد غم وغصه دار باشم و بیشتر می خوام که سر سال تحویل شاد باشم.
حالا برم کم کم آماده بشم ایشالله برمی گردم
سال نو تون مبارک
به ما هم دعا کنید
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 3:15 توسط مادامین
|