قالَ هَلْ آمَنُكُمْ عَلَيْهِ اِلاّ كَمآ أَمِنْتُكُمْ عَلى أَخيهِ مِنْ قَبْلُ فَاللّهُ خَيْرٌ حافِظًا وَ هُوَ أَرْحَمُ الرّاحِمينَ
یعقوب گفت : آیا من درباره او به شما اطمینان کنم؟ همانطور که قبلا نسبت به برادرش به شما اعتماد کردم؟ بلکه خداوند بهترین نگهدار و او مهربانترین مهربانان است - 64 - یوسف
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 5:10 توسط مادامین
|
اشاره سوم خوانده :
آخرین کتابی که از آقای رضاامیرخانی خوانده ام کتابیست با عنوان"جانستان کابلستان". کتاب خواندنی و جالبیست. داستان سفر نویسنده به کشور همسایه، افغانستان.. شاید شنیدن نام افغانستان برای بسیاری از ما فاقد جذابیت باشد ولی فکر می کنم خواندن کتاب خالی از لطف نیست. این نوشته ی پشت جلد کتاب است که فکر می کنم گویا ترین قسمت آن هم هست:
"هر بار وقتی از سفری به ایران برمی گردم، دوست دارم سر فرو بیافکنم و بر خاک سرزمین م بوسه ای بیافشانم. این اولین بار بود که چنین حسی نداشتم. برعکس، پاره ای از تن م را جا گذاشته بودم پشت خطوط مرزی، خطوط بی راه و بی روح مرزی. خطوط «مید این بریطانیای کبیر»! پاره ای از نگاه من، مانده بود در نگاه دختر هشت ماهه... بلاکش هندوکش..."
اشاره چهارم خوانده :
کتاب "سه گفتار در غلو پژوهی" تالیف آقای جویا جهانبخش چاپ اول سال 90
کتاب پژوهشی است پیرامون احادیث یا تفکراتی که منجر به غلو درباره ائمه علیهما السلام میشود. کتاب پر حاشیه و البته مستدلی به نظرم آمد.همه ی گفته ها با مرجع دقیق عنوان شده است. موضوع مورد توجه کتاب به نطرم موضوع مهمی است که شاید در خور تحقیقات بیشتر هم باشد. می توانم بگویم سوالات و افق های تازه ای برایم باز کرد. نویسنده که گویا از بچه های سمپاد همشهری هم هست در برخی مسائل پیرامون ائمه که معنای غلو دارند و حتی به شرک بارز نمی رسد ولی با این حال غلو آلودند، بررسی و دقت به خرج داده است.
این پست کمی پارتی بازی به خرج داده و کتاب های نویسندگان سمپادی را معرفی کردم. با این که هر دو نویسنده جوان هستند و در دو زمینه متفاوت می نویسند ولی نوشته های هر کدام جالب توجه هستند.
جالب است که نویسنده ی اشاره چهارم انتقاد سنگینی به مترجم کتاب عایشه داشته و نوشته ها و ترجمه های او را بیشتر ناشی از تخیلاتش می داند تا واقعیت یا اصل ترجمه. همان طور که قبلا هم پیشنهاد داده بودم بهتر بود آن کتاب با نگاهی منتقدانه خوانده شود، چون به نظرم رسید مترجم بنا به سلک نویسندگی از تخیل خود برای شاخ و برگ دادن به مطالب بهره جسته است، حتی در مورد وقایع تاریخی.
از کتاب های ذکر شده نسخه الکترونیکی سراغ ندارم.
پ ن: یا من علیه معولی یا من الیه شکوت احوالی
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 23:39 توسط مادامین
|
بنده ای خدا را گفت :
اگر سرنوشت مرا تو نوشته ای پس چرا دعا کنم؟
خدا فرمود :
شاید نوشته باشم هرچه دعا کند.
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 19:49 توسط مادامین
|
کتاب «عایشه بعد از پیغمبر» نوشته «کورت فریشلر» با ترجمه ذبیح الله منصوری، نشر امیر کبیر
کتاب مجموعه گزارشاتی است از وقایع زندگی عایشه، البته هم قبل و هم بعد از پیغمبر. پیشنهاد می کنم کمی با نگاه منتقدانه خوانده شود.
کتاب را از اینجا دانلود کنید
منتخبی از کتاب:
" عده ای از زنان پیغمبر هم چنان در اتاق بودند و مردانی از خانواده هاشم در آن اتاق حضور داشتند و فرزندان فاطمه زهرا (ع) هم در کنار جسد پدر بزرگ خود نشسته بودند. بعد از ما ابوبکر و عمر و عایشه وارد اتاق شدند. من دیدم که علی کنار جنازه رسول الله ایستاد و سر را فرود آورد و بعد از لحظه ای قطرات اشک از چشمهایش فرو ریخت. عایشه بعد از اینکه به اتاق برگشت به طرف زنها رفت و قدری با آنها صحبت کرد. سپس به سوی عمر و ابوبکر روان شد و با آنها حرف زد. آنگاه با چند نفر از مردان طایفه هاشم که در اتاق بودند صحبت کرد تا اینکه به پدرم رسید و پدرم سر را به علامت تصدیق تکان داد.
عایشه بعد به طرف علی رفت و با صدای بلند به طوری که همه شنیدند گفت یا علی ....
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 13:16 توسط مادامین
|
پیامبر در خبردادن از آینده می گوید که دختر من از ابتدا تا انتها بانوی عالم است و من میبینم آنروزی را که به زور وارد خانه او میشوند به آن رنجه میرسانند ،او را ذلت میدهند ،به او هتک حرمت می کنند ، حقش را غصب میکنند ، پهلویش را میشکنند ، نوزادش را سقط میکنند و در آن لحظه فریاد میزند که یا محمدا ولی من نیستم که یاریش برسانم .
همین طور می فرماید (فاطمه) اولين كسى از اهلبيتم می باشد كه به من ملحق می گردد، پس بر من وارد میشود، محزون، مكروب، مغموم، مقتول...
فرائد السمطين ج 2، ص 34
السلام علیک یا فاطمه الزهرا
+
نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 20:52 توسط مادامین
|
اول: اشاره ی دل
گاهی وقت ها یهو یک چیز کوچک جرقه ای برای دلتنگی می شود.
دلتنگی آنقدر غالب می شود که همه چیز را به سمت خودش می کشد.
فقط دلتنگی..
شکر خدا که می گذرد.
از این که مثل سنگ مانع و سخت باشم بیزارم. چیزی دارم که ببخشم؟ شاید روانم کند...
گوهر مخزن اسرار همان است که بود...
دوم: اشاره ی خوانده ها
یک کتاب جالب با عنوان طرح بزرگ نوشته استفن هاوکینگ.
آقای هاوکینگ به عنوان یک فیزیکدان آنچه دنیای فیزیک به دست آورده را ذکر می کند و نسبتی میان آن و فلسفه ی هستی ارائه می کند. احتمالا نوشته ی اصلی با عنوان "The grand design" قابل دانلود هست. با اینکه نظرات کتاب مورد برخی انتقاد هاست ولی خوندنش خالی از لطف نیست.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 23:38 توسط مادامین
|
هر دوره ی غم آلودی بالاخره تمام می شود. حیف بهار است که از دست برود.
سعی می کنم در ها را نبندم و راه ها را مسدود نکنم.
زنده ام و زنده ها را دوست دارم.
همه ی زیبائی های این دنیا را دوست دارم. خصوص آنچه باطنش زیبا تر باشد.
این روز ها فرصت خوبی پیدا می کنم برای خواندن.
شاید فرصت بشود اشاره ای از خوانده ها را اینجا بیاورم.
شاید...
خدایا.. رحمتت..
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 16:56 توسط مادامین
|